عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
258
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
283 إنّ الدّنيا قد أدبرت و اذنت بوداع و انّ الأخرة قد أقبلت و أشرفت به اطلاع : براستى كه جهان پشت كرده و مى رود و آهنگ رفتن خود را اعلام داشته است براستى كه آخرت رو كرده و مى آيد و نزديكست كه آشكارا و ظاهر شود . 284 إنّ الدّنيا دار فجايع من عوجل فيها فجع بنفسه و من امهل فيها فجع بأحبتّه بدرستى كه اين جهان سراى مصيبتها است هر آن كس كه در باره او در آن شتاب شده است مصيبت او به خودش باشد و هر آن كس كه در آن به دو مهلت داده شده است به مصيبت دوستانش گرفتار گردد . 285 إنّ الدّنيا معكوسة منكوسة لذّاتها تنغيص و مواهبها تغصيص و عيشها عناء و بقائها فناء تجمح بطالبها و تردى راكبها و تخون الواثق بها و تزعج المطمئنّ إليها و انّ جمعها الى انصداع و وصلها إلى انقطاع : براستى كه جهان كارهايش همه وارونه و بسر در آينده است لذّات و گوارائيهايش تيره و ناگوارى بخششهايش گلو گرفتنى ، زندگيش با رنج ، بقايش با فناء توام است ، با طالب خود سركشى كند ، سوار خود را به هلاكت رساند ، با آنكه به آن پناه جويد خيانت ورزد ، و با آنكه بدان اطمينان پيدا كند او را بلرزاند و از جاى بر كند ، كار جمعش بپراكندگى كشد و پيوندش ببريدن رسد ( براستى كه چنين سرا و جائى جا و سراى دلبستن و آسوده زيستن نيست كه نيست خنك آن رادمردانى كه در چند روزى كه در اين جا و سرا مهمان بودند برگ آخرت را ساز ديدند و سر خوش به بهشت جاودان خراميدند ) . 286 إنّ من هوان الدّنيا على اللّه أن لا يعصى إلّا فيها و لا ينال ما عنده إلّا بتركها : البتهّ از پستى و خوارى جهان نزد خدا همين بس كه خدا جز در آن معصيت كرده نشود و انسان بدانچه در نزد خدا است جز به ترك آن نرسد . 287 إنّ الدّنيا كالحيّة ليّن مسّها قاتل سمّها فأعرض عمّا يعجبك فيها لقلّة ما يصحبك منها و كن انس ما تكون بها أحذر ما تكون منها براستى كه جهان همچون كرزه مارى است كه نرم باشد آنچه كه بدست خورده شود از آن كشنده است زهر آن پس رو گردان از آنچه خوش آيد ترا در آن